❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلبم را در روشنايي امروز تقديمت مي كنم تا در تاريكيه فردا فراموشم نكني -
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه حقيرند مردمي كه نه جراته دوست داشتن دارند نه اراده ي دوست داشتن ، نه لياقته دوست داشته شدن و نه متانته دوست داشته شدن و مدام شعر عاشقانه مي خوانند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سلام ..... من دوباره آمدم ... امیدوارم مزاحم نباشم ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستان عزیز ..... من به خاطر بعضی مسائل خیلی تنها هستم ... اینجا همه شما برام دوستان خوبی هستید .و همه شما را واقعا از ته دل دوست دارم . به خدا من آزارم به کسی نرسیده . ولی بعضی ها از وجود من ناراحتند ... اگر کسی ناراحته بهم بگه . و دیگه برم برای همیشه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنبال چه هستی؟خودت را دیده ای؟آری بسوزانم و بشکان و مرا اذیت کن..... من همان هستم که دلم زمستان است خورشیدم نمی خندد در این بهار که تو در آن مستی و خوشنود.....من که باغ و بهارم پژمرده و پای امیدم فرسوده و نوره چشمانم آرامیده اند. چتر وحشت را ببند چون من را به آسمان نوید داده بودی نه وحشت... نشناختیم؟ من همان که در حصاره حیرت زندانی ام ، در غبار غربت قربانیم ، با روح کودکانه ام پیر شده ام ،یک عمر به عشقت زانوی تسلیم فرود آوردم.....در هوای نفست مرحم آویختم گرچه بر زخمانت بر دلم کاریست...طوماره زندگانیم بر اساس قصه های پریشانیست و هوای دلم در حده هوای توفانیست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم.. بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم .زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزگاریست که پروازه کبوترها ممنوع است کجا باید صدا سرداد؟در زیره کدامین آسمان؟روی کدامین کوه؟ کجا باید صدا سرداد تا در ذات هستی ره برد توفان این اندوه ها را؟ من و تو جوانیم اما فضای اطرافمان خاموش است و درگاه قضاوت بر احساساتمان و عقایدمان دور است. این زمین کر ، آسمان کور است اما چه سود؟هرگز نرفت این همه بیداد با نسیم... اینک من و تو چنان دوسوگواره پریشانه تیره بخت هستیم آری تیره بخت،آری...ای کاش دانه میچید کبوتر به سر افشانی بید.....لانه میساخت پرستو به تماشای خورشید...کاش دشت همچون پر پروانه پر ازنقش و نگار میبود....ای کاش همه درخشش خورشید بود و بخشش ماه!!!همه تلالو رنگین کمان بودو ترنم جان ای کاش همه ترانه و پرواز و مستی و آواز بود،ای کاش همه ستاره بود که از آسمان فرو میریخت و شکوفه بود که از شاخه ها رها میشد...کاش طوری بود که بنفشه از سنگ بیرون میزد... ای کاش همه این ها برایمان بوداما روزگارمان چیست؟؟؟ تند بادی برخاست ،تکیه گاهم افتاد و برگهایم پژمرد و نوشته هایم رهایم کردنند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی ، هر بار مرا وعده ی دوزخ دادی ، یک بار برو کلاس خیاطی عشق ، شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی .