دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

اگر بدونی من واقعا کی هستم ........... مطمنئم باور نمیکنی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@Peyman كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد روي دلهايي حقيقي نقش كرد كاش ميشد به توگفت كه تو تنها سخن شعر مني كاش ميشد به تو گفت كه مرو دور مشو از بر من تو بمان تا كه نميرد دل من .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم // خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم // من هم شبی به خواب زمین میروم فرو // بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم // من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها // با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم // قابیل مرگ، نعش مرا میکشد به دوش // کم کم شبیه قصه هابیل میشوم // حک میکند غروب، مرا شاعری به سنگ // از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم // یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک // در آسمان به آیینه تبدیل میشوم ......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در وقتی...

........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

گفتم لبخند رضایت را به من هم می فروشی ، لبخند زدی ، گفتی چه داری؟ گفتم من نیز تمام زندگیم را برای لبخندت می دهم ، لبخند زدی گفتی : از تو این همه نمی خواهم فقط عاشق من باش تا راه را بیابی و گم نشوی گفتم عاشقت هستم ، راه را نیز یافته ام ، لبخند زدی ..... چندی گذشت ،راه را گم کردم و در بیراهه ها، عشق به تو را نیز فراموش کردم . گفتم کمکم کن ، لبخند زدی، مرا به راه بازگرداندی .... اما چه فایده ؟! گفتم ای کاش در همان بیراهه ها عذابم می کردی، گفتم شیرینی عذابت برایم آسان تر بود، چون بعد از آن امید به لبخند رضایتت داشتم ، گفتم مرا بازگرداندی که به من بگویی چقدر ضعیف و حقیرم! گفتم:قبول، من حتی آن دو کلاف را هم ندارم ! من برای خرید لبخند رضایتت از خودم هیچ ندارم، هیچ!! لبخند زدی و گفتی از تو فقط همین را می خواستم تمام زندگی تو همین بود .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

همه شهر دور او را حلقه زده بودند ، و هر کس قیمتی می گفت و کنار می رفت و نفر بعد سعی می کرد قیمتی بیش از او بگوید ، سر و صدای تعیین قیمت، تمام شهر را پر کرده بود ، یکی از میان جمع فریاد می زد دو کیسه طلا دیگری می گفت چهار کیسه طلا یکی می گفت هم وزن او را طلا می دهم قیمت گذاری ادامه داشت ، تا اینکه پیرزنی از راه رسید و دلش ، حسرت او کرد ، در میان های هوی مردم فریاد زد دو کلاف نخ! جمعیت متعجب با تمسخر به سوی او بازگشت ، پیرزن گفت : هر چه گشتم بیش از این در خانه ام نبود برای خرید یوسف بدهم ، تمام زندگی ام همین است! ... یوسف را فروختند ، نه به دو کلاف نخ بلکه به قیمت تمام زندگی پیرزن ، چون او گرانترین قیمت را گفت.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

معشوق به عاشق گفت چه قیمتی را برای عشقت می دهی ، عاشق گفت همه چیزم را ، معشوق گفت فرزند برادرت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است برادرت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است فرزند کوچکت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت کم است جوان برومندت را می خواهم عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم ، معشوق گفت زینبت را ، تمام زندگیت را می خواهم ، عاشق گفت او را به لبخند رضای تو بخشیدم. معشوق گفت لبخند رضای خودم را به تو بخشیدم !

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

.......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@جواد منادی .... من از کسی چیزی نمیخوام ..... فقط یک جمله >>> دوستم داشته باش و باهام دوست باش .... همیشه این جمله را به دوستام میگم ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برای بچه های باحال تنگ شده

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در وقتی...

.. دارم .... .. گوش میدم .. خاطرات گذشته جلوم در حرکت هستند

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یک روز می بوسـمـت ! ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

تاريکی هـر چقدر سياه باشد ... نور ناخود آگاه ماه است که دل آن را ميشکافت... خود را با تمام احساس به شفافی آب ميرساند... تا خاک را با احساسش،با خود همراه کند... تا نانی برساند بر دست آن گرسنه ای که ... زيبايی انسانيتش پشت زشتی روح ديگری پنهان شده... """و اين زيبايی احساس توست... که همچون نور ماه ميشکافت... عمق احساسم را تا مرا ..."" به " باوری پر از تو "برساند...