❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم, تنها منتظرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به ” خدا ” گفتم : تو را چگونه میتوانم ببینم , ” خدا ” گفت : تو من را نخواهی دید اما کسی را برات گذاشتم که نیمی ازمن است ” مادر “
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو کن .... گوشهای ” خدا ” پر است از آرزو و دستهایش پر از معجزه ... شاید بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه ی ” خدا ” باشد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رفتار عاشقـــــانه ی زن را بایــد از دلتنگـــــــــــــــیش فهمید ... از شـــوقُ بی تابیـــــش برای دیدار ... از حس کودکانــــه اش برای آغــــــــوش ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام…. امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قـدم بزنم