❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جای من خالیست جای من در عشق جای من در لحظههای بیدریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن میگفت جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت جای من خالیست من کجا گم کردهام آهنگ باران را؟! من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک نفر تنهاست یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست در زمین زندگانی آسمان را میشود پاشید میشود از چشمهایش ... چشمها را میشود آموخت میشود برخاست میشود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت میشود دل را فراهم کرد میشود روشنتر از اینجا و اکنون شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میشود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی میشود در کوچههای شهر جاری شد میشود با فرصت آیینهها آمیخت با نگاهی با نفسهای نگاهی میشود سرشار از راز بهاری شد دستهای خستهای پیچیده با حسرت چشمهایی مانده با دیوار رویاروی چشمها را میشود پرسید
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در ماندهست موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبیست موسم نیلوفران یعنی یک نفر میآید از آنسوی دلتنگی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرصت ِ آیینهها در پشت در ماندهست روشنی را میشود در خانه مهمان کرد میشود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون، روشنی از عشق میشود جشنی فراهم کرد میشود در معنی یک گل شناور شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوباره باز یاد تو شد زمزمه ی نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من .... شبای جمعه که میاد بیای سر مــزار من
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشــک تو چشمامه با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرشب وقتی تنـــها می شم حس می کنم پیش منی دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لبــــــ را نمیـــــــ گشـــاید و رســـــــوا نمی کند در حــــفظ ابرویــــــ تو سیـــــــگار می کشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اهســـــته عکس تـــــورا در بغلـــــ گرفتــــــ و بعــــد... با بوسهــــ بر گلویــــــ تو سیــــــــگار می کشد