❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی، آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هــــــیس....! ســـــاکت......! آهسته بروید, آهسته بیایید, اینجا وجدان ها همه خوابند....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لنگه های چوبی درب حیاطمان؛ گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛ ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .