دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

. . . منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین: هی رفیق … سخت گذشت … ولی دیدی گذشت...؟؟! . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

افتاده‌ترین ماهی هم ادعای خاکی بودن ندارد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

. من “ ندار” بودم عروسک قصه ام پرید …! ” دارا ” که باشی “ سارا ” با پای خودش می آید …‏ . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@(خندون خاندان) mina روزهای بارانی چترها رو به آسمان می‌بارند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@سارا : ) معلم شیمی عصبانی شد برخورد فیزیکی کرد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

سكوت ، قفل فرمان دهان است.

این ارسال را بازنشر کرده است.
۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩

عکس هایــی که از خـــودم میذارم ، واسه یاد گـــاری ه نــه چیز ِ دیگـــه ای ... خاطره * ، ممکنـ ه عمرمان کفاف زندگی نداد شاید فردا نباشم ... نا امید نیستم میگن که عمر دست ِ خداس ... ما هم گوشه ای از نقاط ِ ایران

این ارسال را بازنشر کرده است.
bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ یه آبادانیه و لره میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند. آبادانیه میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم. آبادانیه یک پتک که میزده یک آجر می افتاده. لره میگه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم. آبادانیه میره چراغ بگیره و لره با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین! آبادانیه میگه : ولک حال کردی....اینطوری چراغ میگیرن

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@دریا دلدار هوا با آسانسور دستگاه تنفسی‌ام بالا و پائین می‌رود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Mahshad Mahalati
Mahshad Mahalati

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم دختر: خیلی دوستت دارم پسر: عاشقتم عزیزم بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟ دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته بشاشه الان میآد خخخخخ

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.