مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست وضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزد
به آواز خواندن خود ادامه می دهد ولی با این حال
زیرا مطمئن است
که بال و پر دارد
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
مولانا در این بیت اشاره به فردی دارد به نام دیوژن ، فیلسوفی که در طول روشنایی روز چراغ به دست میگرفت و در شهر میچرخید و وقتی از او سئوال میکردند چرا در روشنایی روز چراغ به دست داری میگفت که دنبال انسانم !
تاریکی حقیقی زمانی رخ می ده که دل ها راه رو گم کرده باشند که شکل ها و بازی ها سیطره بر ذات پاک پیدا کنند و لباس و تن پوش شخصبت آدمها جای واقعیت درونی انسانیت رو بگیره و تنهایی انسان به معنای کلمه محقق بشه !!
چراغی که اون شیخ در شهر و در میان کوران به ظاهر بینا می گردوند نماد همین کور دلی جامعه ماست ...
آنچه را که باید نمی بینیم و آنچه را که نیست می پنداریم !
فانوس و فانوس بدستی نیست در زمانه ای که شب ... تنها اتفاق روزهای ما شده !!
چه فرقی دارد
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 35 دقيقه قبلپُشت میله ها باشی
یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن
وقتی که آرزوهایت
در حبس باشند…
مرسی محمد جان
12 سال و 11 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل