#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ واسطه نیار، به عزتت خمارم حوصلهی هیچ کسی رو ندارم کفر نمیگم، سوال دارم یک تریلی محال دارم تازه داره حالیم میشه چیکارهام میچرخم و میچرخونم ٬ سیارهام ! تازه دیدم حرف حسابت منم طلای نابت منم تازه دیدم که دل دارم، بستمش ! راه دیدم نرفته بود ، رفتمش جوونهی نشکفته رو ، رستمش ویروس که بود حالیش نبود ، هستمش جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟ مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟ اون همه افسانه و افسون ولش؟ این دل پر خون ولش؟ دلهرهی گم کردن گدار مارون ولش؟ تماشای پرندهها بالای کارون ولش؟ خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟ دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟ گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم ! چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم ! پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟ کنار این جوب روون معناش چیه؟ این همه راز، این همه رمز این همه سر و اسرار معماست؟ آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله! مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله! پریشونت نبودم؟ من ، حیرونت نبودم؟ تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه انجیر میخواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه چشمای من آهن انجیر شدن حلقهای از حلقهی زنجیر شدن . . . عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم چشم من و انجیرتو بنازم چشم من و انجیرتو بنازم
#تولدت #مبارک #مهرناز #عزیز ...
ممنونم محمــد جان .. مرسی واقعا ..
اره والا ....
بدبختی اینه که همون شعور هم ندارن بعضی ها
والا بوخودا
متاسفانه تلاشی هم نمیکنن برای آدم شدن
#سکـــــــــــــوت میکنیم! #همین
فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم و هستیم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران دیگر خیالم از همه سو راحت است آغوش مهربان مام وطن پستانک سوابق پر افتخار تاریخی لالایی تمدن و فرهنگ و جق و جق جقجقه قانون ... آه دیگر خیالم از همه سو راحتست از فرط شادمانی رفتم کنار پنجره با اشتیاق ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از اغبار پهن و بوی خاکروبه و ادرار ‚ منقبض شده بود درون سینه فرو دادم و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم : فروغ فرخزاد
در سرزمین شعر و گل و بلبل موهبتیست زیستن ‚ آن هم وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود جایی که من با اولین نگاه رسمیم از لای پرده ششصد و هفتاد و هشت شاعر را می بینم که حقه باز ها همه در هیات غریب گدایاین در لای خاکروبه به دنبال وزن و قافیه می گردند و از صدای اولین قدم رسمیم یکباره از میان لجنزارهای تیره ششصد و هفتاد و هشت بلبل مرموز که از سر تفنن خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه پیر در آورده اند با تنبلی به سوی حاشیه روز می پرند و اولین نفس زدن رسمیم آغشته می شود به بوی ششصد و هفتاد و هشت شاخه گل سرخ محصول کارخانجات عظیم پلاسکو موهبتیست زیستن آری در زادگاه شیخ ابودلقک کمانچه کش فوری و شیخ ‚ ای دل ‚ ای دل تنبک تبار تنبوری شهر ستارگان گران ‚ وزن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر گهواره مولفان فلسفه ی ای بابا به من چه ولش کن مهد مسابقات المپیک هوش - وای جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت میزنی از آن بوق نبوغ نابغه ای تازه سال می آید از فروغ فرخزاد
احمد شاملو : یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر. از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد... " - پریا! گشنه تونه؟ پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ مرغ پر بسته شدین؟ چیه این های های تون گریه تون وای وای تون؟ " پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا *** " - پریای نازنین چه تونه زار می زنین؟ توی این صحرای دور توی این تنگ غروب نمی گین برف میاد؟ نمی گین بارون میاد نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟ نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟ نمی ترسین پریا؟ نمیاین به شهر ما؟ شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد- پریا! قد رشیدم ببینین اسب سفیدم ببینین: اسب سفید نقره نعل یال و دمش رنگ عسل، مرکب صرصر تک من! آهوی آهن رگ من!
الا ای رهگذر، کز راه یاری قدم بر تربت ما میگذاری در اینجا، شاعری غمناک خفته است رهی در سینه ی این خاک خفته است فروزان آتشي در سينه خاك فروخفته چو كل با سينه چاك بزن آبي بر اين آتش خدا را بنه مرهم ز اشكي داغ ما را كه از روشندلي چون روز بوديم به شبها شمع بزم افروز بوديم چراغ شام تاري نيست ما را كنون شمع مزاري نيست ما را رهی معیری
حقیقت محض... متاسفم ..
میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد . در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای میمرد ! ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستی من ... چو یک پیالۀ شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشه ها می خورد ترانه ای غمناک چو دود بر می خاست ز شهر زنجره ها چو دود میلغزید به روی پنجره ها تمام شب آنجا میان سینه ی من کسی ز نومیدی نفس نفس می زد کسی به پا می خاست کسی تو را می خواست دو دست ِ سرد او را دوباره پس می زد ! تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو میریخت کسی ز خود میماند کسی ترا می خواند هوا چو آواری به روی او می ریخت درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد ِ بی سامان کجاست خانه ی باد ؟ کجاست خانه ی باد ؟ از : فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد : دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است
بودن یا نبودن ... بحث در این نیست وسوسه این است . شراب ِ زهر آلوده به جام و شمشیر ِ به زهر آب دید در کف ِ دشمن . ــ همه چیزی از پیش روشن است و حساب شده و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد .... از :: احمد شاملو
چه بی تابانه می خواهمات ای درویات آزمون تلخ زنده به گوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست. و فاصله تجربهیی بیهوده است. بوی پیرهنات این جا و اکنون. ــ کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور مـأنوس دست تو را می جوید و به راه اندیشیدن یأس را رَج می زند. بی نجوای انگشتان ات فقط. ــ و جهان از هر سلامی خالی ست. از : احمد شاملو
دیوونه کیه؟
12 سال و 11 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 54 دقيقه قبلعاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصلهی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چیکارهام
میچرخم و میچرخونم ٬ سیارهام !
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش !
راه دیدم نرفته بود ، رفتمش
جوونهی نشکفته رو ، رستمش
ویروس که بود حالیش نبود ، هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود؛
جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛
تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهرهی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرندهها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛
دویدم !
چشم فرستادی برام تا ببینم؛
که دیدم !
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟
نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟
نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من ، حیرونت نبودم؟
تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر میخواد دنیا بیاد،
آهن و فسفرش کمه
چشمای من آهن انجیر شدن
حلقهای از حلقهی زنجیر شدن . . .
عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم