❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت… جاسوس می شود در قــلبتـــ آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . عاشقی با قلب من بیگانه شد خنده از لب رفت و یک افسانه شد حس و حالی بعد عشق آمد پدید بعد آن شب زندگی غمخانه شد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او شد با شب و گریه رو به رو عاشق او پایان حکایتم شنیدن دارد من عاشق او بودم و او عاشق او… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می گفت آرام نیستی و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . از دیگران بریدم تا مهربان بمانی نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟ . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . دیار عاشقی هم شهر هرت داره !!! خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند … . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
شبانه هایم برای تو
عشق هم ...
خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت
.
.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو ! استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
… عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .. امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ! و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم! و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست .. و غمــت سـهم ِ مــن! . .