❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز داره بارون میاد!! سلام ........... اینجا هوا ابریه!.........یعنی دلی گرفته.........شاید غم دوریه!! آخه مسافر من ..........از روزی که تو رفتی........شوق ترانه ها رفت !! هق هق گریه موند و شبانه های بی تو ! از روزی که تو رفتی شوقی به زندگی نیست .......... همش شده یه جمله ............یه جمله بارونی .........که ای کاش نمی رفتی! اشک گل سرختو طاقت داری ببینی؟ طاقت داری بشنوی صدای التماسو؟ با اونهمه عطوفت! ای خود آیه عشق!!چی شد تنهام گذاشتی؟ شدم اسیر لحظه!! یعنی که تنها موندم .............. نشستم و نوشتم تموم لحظه هامو ...........که یه روزی بفهمی بی تو چه ها کشیدم ! دستام اگه خالیه به ناز چشمات قسم ؛گل سرخی نمونده!........ تموم شهرو گشتم گل سرخی ندیدم لایق دستای گرمت........ بی تو جوری شکستم که هر کسی که رد شد .........انگار دیوونه میدید!! آخه فدای چشمات؛ چی خواستی که نداشتم ؟ کاش یه روزی بیدار شم ؛زندگی رو ببینم .........زندگی برای من یعنی حضور چشمات! کاش که یه روز برگردی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟ خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگن دل بستن مثل انداختن یه سنگ توی آبه و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگست!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برادرام ،خواهرام ، خسته ام !از این روزگار،از این آدما!از این شکستی که هر روز هزار بار برای خودم مرورش میکنم!از میراث چیزی که گفتن مقدسه!از نقاب روی چهره ی آدما! از دوست های نامرد و نامرد های دوست!از کسایی که حرف هامو فراموش کردن ،از تب و تابی که دیگه توی خودم حسش نمیکنم!از اینکه دیگه هم صحبت جوونی ندارم و با آدم بزرگا درد و دل میکنم! ا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی بی خبری برای آدم بهتره ، میدونین من فکر میکنم ماها خودمونو گم کردیم!فراموش کردیم برای چی روی زمین اومدیم!خیلی زندگی رو جدی گرفتیم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداحافظی....! هی.....!!! چی بگم ؟ از چشمایی که همیشه منتظره!منتظر یه خبر !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دنبالم نیا امروز كه من بی تاب دیروزم چه دلتنگم از این باران كه می بارد بروی عشق من امروز برو دیگر مرا نشكن شكستم من همان دیروز همان دیروز كه تو رفتی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رهگذر به مرداب رسید
خطاب به او پرسید :
راز مرگ دلخراش تو چیست ؟
مرداب :
راز مرگ من هرگز فاش نشد
اما اکنون که تو می خواهی
پس،
پایین تر آی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند ... اما ندانند چه می خواهند بگویند ... و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی ... ولی دیگر کسی نباشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدا حافظ بروعشقم برو که وقت پروازه برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه برو عشقم خداحافظ برو تو گریه حلالم کن خداحافظ برو اما عزیز من حلالم کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...! یا ... نگویم و بدانـی..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جای جهان جا داری ...! جایـے که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟ شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی! مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم