❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
++ دیگـر مجال گریـه از درد عاشقی نیـست .... بـــار تــرانـه ها را از دوش عشـق بـــردار ++
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی است...!
چه شرافت ارزان ،تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان...
و چه تخفیف بزرگی خورده است
قیمت هر انسان...!
........دکتر شریعتی........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دل خوش از آنیم که حج میرویم ** غافل از آنیم که کج میرویم ** کعبه به دیدار خدا می رویم ** او که همین جاست! کجا می رویم ** حج به خدا جز به دل پاک نیست ** شستن غم از دل غمناک نیست ** دین که به تسبیح و سر و ریش نیست ** هر که علی گفت که درویش نیست ** صبح به صبح در پی مکر و فریب ** شب همه شب گریه و ام من یجیب
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوه چون سنگ بود تنها شد...؟ یا چون تنها بود سنگ شد...؟ من که نه سنگ بودم و نه کوه چرا تنها شدم...؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و انسان در سیبی متجلی است.... سیبی ناقص.... سیبی که کمال از ان ربوده شد.... سیبی از جنس بهشت.... باغ عدن.... سیبی پاک که به هوس آلوده شد.... سیب آلوده ایی که دیگر سزاوار بهشت نبود.... سیبی که فرو فرستاده تا کامل شود و بار دیگر به درختش بازگردد.... آری....همه ی ما یک سیب ناقصیم.... آمده ایم تا کاملش کنیم و امانت کمال را به (او) بازگردانیم... .... (سیب هایتان کامل)....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زمانی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت! ...و گفت تا آخر عمر من با تو هستم.... از او پرسیدم کیستی...؟ جواب داد : غم هستم...! و آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن سرگرم می شوم. ولی...اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه ی غم...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان را آشفته و آشفته تر سازد،تا بدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را...!!! (دکتر علی شریعتی)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
....خدایا.... به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمره ایی لحظه ایی که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر یبهودگی اش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را من خود خواهم آموخت. ..../دکتر شریعتی/....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک باره رفت آن همه سرمستی یک باره مرد آن همه شادابی می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه بر کام تشنه بزنی آبی ؟ ...*احمد شاملو*...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنان که در این نوبت عاشقی در صیام ، صبوری می کنند و می دانند پشت دریاها شهری است و قایقی باید ساخت ، ما را به دعا نیز فراموش نسازند.