❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه ی بغض من تقدیم غرورت باد! غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در شادی من شریک باش ای ساعت / در فکر لباس شیک باش ای ساعت / تعجیل بکن ، دلم برایش تنگ است / کم عاشق تیک و تاک باش ای ساعت .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آمدی رفت زدل صبر و قرارم بنشین / بنشین تا به خود آید دل زارم بنشین ///// دل و دین بردی و اکنون بی جانم آمده ای / بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر دور شده ای که چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بینند . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی دانم چه هنگام از کدامین راه… ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت…