❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا؟ بعد از خودم زنجیره ای از آدمها میبینم؛ من __تو__کسی که بعد از او خوشه ای از آدمهاست! نگرانیم از اینست که چرا تو باید بر سر خوشه ی آنها باشی؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمهایم ازدردهای پنهان حکایت دارد دردهایی که جانم رامی فرساید گامهایم به خستگی یک مرغابی هجران کشیده است ولی دل کوچکم هنوز به رنگ آبی آسمان دلخوش است ومن یقین دارم روزی به آسمان خواهم رسید
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی سخته تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوز دوسش داری خیلی سخته وقتی پشت بشه دیوارهی اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يارو ميره جبهه فرداش بر ميگرده ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازي ميکردن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد داد میزد: كهنه قالي ميخرم دسته دوم جنس عالي ميخرم كاسه و ظرف سفالي ميخرم گر نداري كوزه خالي ميخرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقا سفره خالي ميخريد؟
دمه شما گرم
14 سال و 8 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 25 دقيقه قبل
14 سال و 8 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 25 دقيقه قبل