❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از چرخش این روزگار سیرشده ام، از روز و شبم خسته و دلگیر شده ام ، چرا مرگ مرا نمی گیرد در آغوش ، به خیالش که جوانم به خدا پیر شده ام،
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدما از مرگ میترسند چون ممکنه فراموش بشن... اما من زنده ام و فراموش شدم...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پارسال با او زير باران راه ميرفتم... امسال راه رفتن او را با ديگري در زير باران اشكهايم ديدم... شايد باران پارسال هم اشكهاى ديگرى بود!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بيزارم از اين كه اسم هرزگى هايت را آزادى و اسم نگرانى هايم را گير ميگذارى و براى بى تفاوتى هايت اعتماد را بهانه مى آورى.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست