❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در کشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازیی ساخت که دو نفر بر روی ترازو بروند و هرکس وزنش کمتر بود کشته شود، که از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم من برای اینکه یارم زنده بماند ۱۰ روز غذا نخوردم روز مسابقه من خود را سبک گرفتم غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من که به هيــــــچ دردی نميخورم... . اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من خدا را دارم ، کوله بارم بر دوش ، سفری می باید... سفری بی همراه ، گم شدن تا ته تنهایی محض , سازکم با من گفت: هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو از ته دل ; من خدا را دارم... من و سازم چندیست که فقط با اوییم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مادر دانش آموزِ اومده مدرسه.... معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین. میگه تو خونه؟ په نه په تو زمین های خاکی ، اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرشته نبود اما مهربان بود بی پناهم که یافت خانه ای ساخت برایم از نور و آرامش و من با شکوه زیستم. دست هایش سفید بود و روشن انگار از چیدن ماه آمده بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق آمد خویش را گم کن عزیز قوتت را قوت مردم کن عزیز عشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی خویش را گندم کنی عشق یعنی خویشتن را نان کنی مهربانی را چنین ارزان کنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس هرکسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهد