❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ... آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ... چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو.... یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو.... تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند... صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بازی زندگی اون نیست که تاس خوب بیاری بلکه اینه که تاس بد رو خوب بازی کنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از همون لحظه اول که با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا کرد . طول سالن را طی کردم و روی یک صندلی نشسته دوباره نگاهش کردم درست روبروی من بود این بار یک چشمک بهش زدم و لبخند زدم و یواشکی به اطرافم نگاه کردم تا کسی منو ندیده باشد کسی متوجه من نبود . خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن کردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه کردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود . دوباره او چشمک زد بیشتر هیجان زده شدم . به خودم گفتم که از فکرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرف های بقیه بودم ولی حواسم به آن طرف سالن بود . می خواستم برم پیشش ولی خجالت می کشیدم جلوى والدین و صاحب خانه . حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب پسر پررویی ! توی دو راهی عجیبی مانده بودم . دیگه طاقتم تمام شده بود . دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه کردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز کردم ؟ برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم ، به به ! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود ! ... نویسنده : ناشناس ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو مسجد باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار کنيد. خطر متفاوت بودن را بپذيريد، اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد..