❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تمام روز در خيال طبيعت سر شد. از خيال دشت شقايق و خيال تيغ گل سرخ که در انگشتم فرو رفته....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست موجود نازنيني است كه داووديهايش را براي تو مي چيند وپيشكش مي كند وانديشه سودا ندارد،غنچه هايي راكه از دست مي دهد هيچ نمي بيند اماتوشه دوستي را قدر ميداردوبهترينهاي خويش رابه تو ميدهد وبازدوباره مي كارد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق مانند جنگ است...... آسان شروع مي شود....... سخت پايان مي يابد......... و فراموش کردنش محال است، هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران نمي شوم ،که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد؛تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.ابر مي شوم ،که از نگراني يک روز باراني،هر لحظه پنجره را بگشايي،و مرا در آسمان نگاه کني
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يکي بود يکي نبود اون که بود تو بودي اون که تو قلب تو نبود من بودم يکي داشت يکي نداشت اون که داشت تو بودي اون که جز تو کسي رو نداشت من بودم يکي خواست يکي نخواست اون که خواست تو بودي اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم يکي رفت يکي نرفت اون که رفت تو بودي اون که به جز تو دنبال هيچ کسي نرفت من بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... ۱- سنگ ... پس از رها کردن! ۲- حرف ... پس از گفتن! ۳- موقعيت... پس از پايان يافتن! ۴- زمان ... پس از گذشتن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انجاکه میدانی چشمان مشتاقی برایت اشک میریزد زندگی به رنج کشیدنش میرزد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد بشر تغییر حالت می دهد خون خوار می گردد به وقت عیش و عشرت می نوازد طبل بی دینی به وقت تنگدستی مومن و دیندار می شود