❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تشنه اش بود ، رفت زندان کمی آب خنک بخورد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آسمان وقتی سرما می خورد با صدای بلند عطسه میکند و از چشمهایش باران میبارد. .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گلدان ، باغچه سیار خانه است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساعتم وقتی میخوابد خُرخُر نمی کند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تلفن همیشه حرفهای پنهانی دو نفر را گوش میکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزوی خیـلی ها بـودم! از آن دست نیافتـنی هایشـان.. ساده اسـیرت شدم که قــدر ندانستی... . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ وخ دلِ اونــایــی کِ گــریــه شــون بــی صــداســت رو نــشــکـنیــد . . . ایــن آدمــا هــیــچــکــسُ نـــدارن کــِ اشــکــاشــونُ پــاک کـــنــه . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پشه ها با پوست تنم دارت بازی می کنند !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با مخالفت باد ، رضایت بادبادک برای پرواز جلب می شود !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای اینکه حرف های بزرگ بزنم ، همیشه آنها را متر می کنم ! .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم تنگ می شود ، آن را قالب کفاشی می زنم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با آب و تاب تمام ، محاسن استفاده از عینک دودی را برای گلهای آفتابگردان شرح میداد !

13 سال و 4 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 33 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 33 دقيقه قبل