❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واي به حال ثروتمندان، زيرا دوران خوشي ايشان محدود به اين جهان است)انجيل لوقا( واي به حال آناني كه اكنون سير هستند، زيرا دوران گرسنگيشان فرا خواهد رسيد) انجيل لوقا( واي به حال آناني كه امروز خندان و بيغمند، زيرا غم و اندوه انتظارشان را ميكشد )انجيل لوقا( واي به حال ثروتمندان، نسبت به فقراء....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شخصي خانه اي به كرايه گرفته بود. چوب هاي سقف آن بسيار صدا مي كرد. صاحب خانه را خبر دادند تا مگر مرمتش كنند. او پاسخ گفت: چوب هاي سقف ذكر خداوند مي كنند. گفت: نيك است اما مي ترسم كه اين ذكر به سجود بينجامد! ..... رساله ی دلگشا عبید زاکانی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو هر چه میخواهی باش اما ... ادم باش!! چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،آسایش و خوشبختی بخشیده است!!! مگر نمیدانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ پس تا میتوانی خــــــــر باش تا خوش باشی. امروز گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است. برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز نفهمیدن!!! ) دکتر علی شریعتی(
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید!!! قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی ...... رساله ی دلگشا عبید زاکانی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو چرا خجالت میکشی خواهرم؟ این ما مردمان پر مشغله عصر مدرن باید از تو خجالت بکشیم که فرصت فکر کردن درباره مسائل پیرامون مان را نداریم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن چیزهای گرانبها بود و آیةالکرسی هم پیوست آن بود . آن کس بسته را به صاحبش رد کرد . او را گفتند چرا این همه مال از دست دادی ؟ گفت : صاحب مال عقیده داشته که این آیة الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم نه دین ! اگر آن را پس نمی دادم در عقیدۀ صاحبان آن خللی راجع به دین روی می داد ، آنوقت من دزد دین هم بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند . فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........ فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .. فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است. " دکتر شریعتی"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد، اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟!