❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنگم! برای کسی که مدتهاست، بی آن که باشد، هـر لحـظه، زنـدگی اش کـرده ام !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بـہ تَرَکـ هاےِدیوار کہ ریز میشومـ... تـازه میـفهمم؛ سـر بـه شـا نہےکَسے داشتنـ و احساسـ تنهایـے کردنـ ؛ عجیب مَعنے میـدهد ... دیـوار همـ که باشے؛ ترکـ بـر میدارےوَقتے سـر بـه شـانہ ات داشتہ باشـند و بـه حسابتـ نیـاورند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز دل آسمان گرفته.... بغضش را با تمام وجود حس میکنم از آن بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند آسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟.. زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این قرآر آخر اسـ ــت !
دیـگـ ـر بی قرآرتـــ نمی شوم ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم یه قایق می خواد پر از ارامش یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به چشمانم دروغی گفتم گفتم که به خوابم میایی شایدپلک هایم دمی ارام گیرند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رَفتَنـ بَهانِهـ نِمیـ خواهَد ، بَهانِهـ هایـ ماندَنـ کِهـ تَمامـ شَوَند کا[!]تـ !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
راز چشمانت را هیچ کس نفهمید ولی من امروز رازش را فهمیدم راز چشمانت رفتنت بود ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه کرده ای " تو " با دلــــــــم ؟ که از تو پیش دیـگران گلایه هــــم که می کنم شـــــعر حساب می شود ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگویند یک روزی هست .. که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ... و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی! فقط نمیدانم .... تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!