❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نوش جونت همه بی کسیام برو خوشبخت بشی منو ول کردی با دلواپسیام برو خوشبخت بشی اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی اگه تو خاطره هات جا موندم برو خوشبخت بشی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش اگه گریه داره این اهنگم نگران من نباش اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نگران من نگران من نباش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش که میشد با دلم میساختی تو همنوز دل منو نشناختی کاش مثل گذشته عاشق بودی کاش که اون ادم سابق بودی برو خوش باش برو شیرینم من به اینده تو خوش بینم برو که الهی خوشبخت بشی مثل من درد جدایی نکشی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش اگه گریه داره این اهنگم نگران من نباش اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نباش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
منو یادت نمیاد میدونم تا همین جاشم ازت ممنونم دیگه حتی نفسم در نمیاد کاری جز دعا ازم بر نمیاد برو خوش باش برو شیرینم من به اینده تو خوش بینم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برو که الهی خوش بخت بشی مثل من درد جدایی نکشی نوش جونت همه بی کسیام برو خوشبخت بشی منو ول کردی با دلواپسیام برو خوشبخت بشی اگه رفتی اگه تنها موندم برو خوشبخت بشی اگه تو خاطره هات جا موندم برو خوشبخت بشی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رو دنده حسادتا زندگی رو میگذرونن عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن قصه روزگار اینه، به هیچ کسی وفا نکن روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه رفتی اگه تنها موندم ......... کاش همون ادم سابق بودی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمکای شب زده، قلبا رو ویرون میکنن دل ستاره ی منو، از زندگی خون میکنن ستاره ها لحظه ها رو، با تنهایی رنگ میزنن به بخت هر ستاره ای، آدمکا چنگ میزنن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن! مردم سر تا پا کلک، رفیق جیب هم میشن دروغه که تا آخرش، همدل و هم قسم میشن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه دلخوشی های الکی، وعده های دروغکی عشقاشونم خلاصه شد، تو یک نگاه دزدکی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن از در نشد از پنجره، زوری خودت رو جا نکن آدمکای شهر ما، بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا می ذارن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت که بر می گردم و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه چنان به خود می فشارمت که هفتاد و هفت سال تمام باران ببارد و گندم درو کنیم..!