❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حالا که گرم نفسهام حالا که خالیه دستام حالا که بی کس و تنهام حالا که گریونه چشمام تو بیا کنار من باش از همه دنیا جدا باش همیشه به یاد من باش نذار از نفس بیافتم همدمه تنهایام باش صدای گریه ی من باش قافیه ی ترانه هام باش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سوختم، آتش گرفتم، شعله سوزان شدم گرچه ازاشك روان دريا به دامان داشتم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست داشتن است گرچه پایان راه پاییز است من به پایان دگر نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ادب عشق تقاضا نكند بوس وكنار دو نگه چون به هم آويخت همان آغوشست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدارا از تو بگیرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن روزی بود که خواستم برای از دست دادنت قطره اشکی بریزم...
ولی یادم آمد که تمام آن را برای به دست آوردنت از دست دادم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوند معنايي است از جشن وضيافت،اندوه را كنار بگذار،او بسيار به تو نزديك است،دست بيفشان،روي گشاد كن،ترشرويي بي حرمتي است چون او بسيار به تو نزديك است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی به یادت می افتم به خا طراتت........... خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........ وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد......... واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود تنها در دل می گویم: همیشه در قلب منی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای دل غمگينت:آيا راه سخت و ناهموار است؟آن را به خدا بسپار آيا مي كاري وبرداشت نمي كني؟آن را به خدا بسپار ارده انساني خود را به او واگذار با تواضع گوش كن وخاموش باش ذهن تو از عشق الهي لبريز مي شود آن را به خدا بسپار
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا در برابربزرگی کل هستی ات ، اینقدر کوچکم ، که می ترسم از یادت رفته باشم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفته ای من یار دیگر می کنم » فکر کردی باز باور می کنم فکر کردی لحظه های بودنت باز با رفـــتن برابر می کنم آن شرار انگیز چشمانِ تو را خوب می دانی من ازبر می کنم گر چه تکرار جدایی ساده نیست من به امیـد توام سر می کنم امتداد جاده تا آنســوی عشق رنگ بودن را سراسر می کنم لحظه ای باور ندارم دوریت گرچه گفتی یار دیگر می کنم