❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه تصورکن که توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی.پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرت نکنی چون اول دنیای خودتو میشکنی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به آب روان گفت گل كز تو خواهم كه رازي كه گــويم بـه بلبل بــويي پيــــام ار فــرستـد پيـامـش بيــاري به خاك ار درافتد غبـارش بشـويي بگـويي كه مــا را بــود ديده بر ره كه فـردا بيـــايي و مـــا را ببـويـي بــگفتـا به جــوي آب رفتـه نيــايـد نيـابي مــرا گرچه عمري بجــويـي پيـــامي كه داري به پيــك دگــر ده بـه اميد من هرگـز اين ره نپــويـي من ازجوي چون بگذرم بر نگردم چو پژمرده گشتي تو ديگر نرويي...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سوختم، آتش گرفتم، شعله سوزان شدم گرچه ازاشك روان دريا به دامان داشتم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست داشتن است گرچه پایان راه پاییز است من به پایان دگر نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدارا از تو بگیرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
محبوب من بيا تا اشتياق بانگ تو در جان خسته ام شور حيات برانگيزد من غرق مستيم از تابش وجود تو در جام جان چنين سرشار هستی ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن روزی بود که خواستم برای از دست دادنت قطره اشکی بریزم... ولی یادم آمد که تمام آن را برای به دست آوردنت از دست دادم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوند معنايي است از جشن وضيافت،اندوه را كنار بگذار،او بسيار به تو نزديك است،دست بيفشان،روي گشاد كن،ترشرويي بي حرمتي است چون او بسيار به تو نزديك است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی به یادت می افتم به خا طراتت........... خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........ وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد......... واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود تنها در دل می گویم: همیشه در قلب منی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا در برابربزرگی کل هستی ات ، اینقدر کوچکم ، که می ترسم از یادت رفته باشم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی به یاد تو می افتم ، حیرت می کنم که : روزگاری دراز ، آن طور دوست داشتمت که خود را . گاهی گفته ام : نه عشق ، بلکه فریب خود بود . گناهی که ظاهراً بر آن گستاخیم . حالا من عاشق کسی دیگر هستم که از تو زیباتر است و مهربانتر اما تو نیز مهربانتر و زیباتر بوده ای . اگر من همانم تو نیز هم ، پس چیست آن چه سایه دارد بر آفتاب ما ؟ تو نیز به هنگام دلتنگیهای عصر ، از آن چه بوده یادی کنی ؟ اگر چنین باشد درست نمیدانم در این بازی از دست رفته ام . فریب میدهم خود را که تو نیز چون من عین روزگار شدی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پر پر مي شود عشق صدايي که تا ابديت جاريست