❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر خداوند تو را به لبه پرتگاهی رهنمون شد؛مترس و هرگز هراسی به دل راه مده زيرا از دو حال خارج نيست: يا ميگيرد تو را اگر بيفتی؛ يا به تو پرواز را خواهد آموخت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای نمی دانم! هر چه هستی باش! اما کاش.... نه؛ جز اينم ارزويی نيست: هر چه هستی باش! اما باش!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سلام به همه دنبالرها ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم بای .........شبتون پر ستاره ...شب بخیر .......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هــر گــز چــشــمـــانـــت را بــــه خـــاطـــر كـــــســي كـــه مــعـــنــي نــــگــاهـــت را نـــمـــي فـــهـــمـــد گـــريــــان مــــكــــن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بهترین همسفر کسیست که پای رهرو داشته باشد . بهترین همسفر کسیست که قلب مهربان داشته باشد . بهترین همسفر کسیست که روحی سرشار از ایمان داشته باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبهای تنهایی را چه کنم ؟ بی تو در اندوه تو نکند نگاه افسونش را ز من بگیرد نکند تمام دنیا را ز من بگیرد چه کنم ؟ تو بگو بگو که به یاد منی و جز من ات نیست بگو با نگاهت با آنکه تمامی من است دوستت دارم تا همیشه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چگونه عشقی جاودانه داشته باشیم قول می دهم برای نزدیک شدن به یکدیگر به نیازهای روحی و جسمانی تو توجه کنم . چون تو مهم ترین انسان در زندگی ام هستی " پس قول می دهم همیشه رفتارم با تو گویای این مطلب باشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از مرزی گذشته بود در پی مرز گمشده می گشت کوهی سنگين نگاهش را بريد صدا از خود تهی شد و به دامن کوه آويخت پناهم بده تنها مرز آشنا پناهم بده و کوه از خوابی سنگين پر يود (سهراب)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با صدای مهربانت غصه هایم رفتنی است با تمام دلخوری ها روی ماهت دیدنی است گر شکایت کردم از عشق حرف من یا تونبود پیش چشمان سیاهت حرفی از رفتن نبود روزها با دیدن روی تومن شب میکنم گر ببینم سر خوشم ورنه مدارا میکنم گفته اند درعاشقی صبر تومشکل واکند من چه گویم صبرهم در پیش تو غوغا کند