❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ترجیح می دهم به گونه ای زندگی کنم که انگار خدایی هست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدا نیست به جای این که بگونه ای زندگی کنم که انگار خدایی نیست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدایی هست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ابر باران ده به دریا می گفت: من نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر باران ده تو خود از مایی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست من زماني كه تو با روز هستي من با شب هستم وحتي آن هنگام نيز از بلنداي آفتاب سخن مي گويم كه بر فراز تپه ها مي رقصد وازسايه هاي ارغواني رنگي كه برسراسر دره دامن مي كشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا نگران فردا باشم؟ آنکس که همه عمر از من مراقبت کرده است، آیا فردا مراقب من نخواهد بود؟ «او» یگانه ی تغییر ناپذیر است. «او» دیروز همانند امروز و صدها قرن آینده خواهد بود. خداوند اینجاست تا مرا راهنمایی کند، پیش برد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو می روی و من فقط نگاه می کنم تعجب نکن که چرا گريه نمی کنم بعد از تو يک عمر فرصت برای گريستن دارم اما برای تماشای تو همين يک لحظه باقيست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بهار آمد و من هنوز پاييزم چگونه زين قفس تنگ زرد بگريزم بده طناب بلندی به قامت خورشيد اميد يخ زده ام را به دار آویزم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشقت خواهم ماند بي آن که بداني دوستت خواهم داشت بي آن که بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آن که حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اين گونه شايد احساسم نميرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشقت خواهم ماند بي آن که بداني دوستت خواهم داشت بي آن که بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آن که حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اين گونه شايد احساسم نميرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش مرا مرگ میامد سراغ و این دنیا را دنبالی نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بيابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي !چه گلهايي !كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد،اگر مي شد صدا راديد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهي اوقات همه آن چيزي كه يك انسان نياز دارد، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنيا سه اصل دارد: ۱-خاطرات ۲-غم ۳- عشق ........ با اولی زندگی کن ؛ دومی را به خاطر سومی تحمل کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي بينم که مي آيي و بر در و ديوار کعبه تکيه مي زني و قبضه ذوالفقار مي فشاري مي بينم که مي آيي تا انتقام خون مظلوميت همه تاريخ بستاني داد ستمديدگان بگيري درد هابيل بشنوي داغ پيغمبران و پيغمبر زادگان باز گويي مي بينم که مي آيي تا انتقام قامتي خميده را بگيري که ناله اش قلب نازنينت را هنوز آتش مي زند