❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضیا یه نفرن ... اما وقتی نیستن ... همه تنهان .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خواندن غزل خداحافظی با ارکستر سمفونیک ! جدیدن مد شده ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی لحظاتی که برای امن من جنگیدی و بدهکار توام عمرت را روزهایی که ز من رنجیدی اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی .... من بدهکار توام ای مادر!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شمع، این مساله را بر همه کس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به بزرگمردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود. بزرگمرد پرسید چگونه؟ به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی، نوشته بود : یادت باشه بهشت زیر پای همه ی مادران نیست هرزنی لیاقت اسم یدک کش مادر رو نداره. بهشت رو به بها میدن نه به بهانه ... در جواب نوشتم : اگه مادری حتی فقط فرزندی رو - فقط و فقط - به دنیا بیاره ... اون فرزند تا آخر عمرش مدیون مادرشه ... 9 ماه از خون مادر خورده و نوشیده و مواد زاید بدنش رو فرستاده تو خون مادر تا مادر تصفیه اش کن و در بدن گرم و نرم مادر زندگی کرده و کلی زحمت بهش داده و موقع بدنیا اومدن چندین روز و ساعتهای زیاد ، دنیا رو جلوی چشمش تیره و تار کرده ... به نظرتون برای فرزندش، مادر بهای کمی پرداخت کرده ... این رو چی میشه گفت ؟ بهاست یا بهانه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا ... مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن! تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
داستان من و دشمن هر روزه ام : من از صدات متنفرم میفهمی ... ! اما باور کن اگه صدام نکنی ازت خیلی دلخور میشما ... یادت نره ... بخوابی بدبخت میشم ها !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک های تو نمی شود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ وقت کسی را نا امید نکن شاید امید تنها دارایی اش باشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست داری ... دو چشمش از خجالت بر من افتاد، میان گریه هایم گفت : آری