دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

((...S&p...))

((...S&p...))
مرد - مجرد
امتیاز: 709

دنبال‌شدگان

(56 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(82 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

((...S&p...))
((...S&p...))
در وقتی...

وقتی اینجا میریم پارتی...بطری بازی...استخر مختلط...دور دور تو خ اندرزگو...دربند و درکه و قلیون لب تو لب تو پارک قیطریه زیر آلاچیق 5 تا پسر با 10 تا دختر...چار برگ و تخمه شکونی لب به لب!!! بعد محرم و شب احیا و ضربت و شهادت و نیمه شعبان هم ریش میزاریم چفیه مشکی سفید لبنانی...یه دختر چادری پشتمون سوار آپاچی تو میدان محسنی و چیذر!!!! حالا مامیریم جهنم؟؟ آره؟؟ میریم؟؟؟نه راستشو بگو؟؟؟...یکی در میون خوب و بد!!!!(گریه هاش ماله احیا)

((...S&p...))
((...S&p...))
در وقتی...

وقتی دلت گرفت...وقتی حال نداشتی...وقتی حوصله نداشتی...وقتی احساس تنهایی کردی...دعا خوندی نمیدونم تی وی دیدی زنگ زدی با دوستات حرف زدی حالت خوب نشد!!! سریع میری یه موزیک شاد از اندی میزاری: تو گل بندیری...آره آره والا...و...! اگه جواب نداد...تف کن تو عکس من تو مانیتور!!! البته باید یه خورده ورزشم کنی دیگه....

((...S&p...))
1337186831715079_large.jpg ((...S&p...))
در وقتی...

وقتی تو دهه پنجاه یا شصت به دختری میگفتی با من ازدواج میکنی؟! جا میخورد و تعجب میکرد و شایدم بعدش قند تو دلش آب میشد و شایدم با کیف میزد تو سرت که سشوار کشیده بودیش...حالا امروز وقتی به دختری میگی با من دوست شو این روند اتفاق میافته فقط فرقش موهای تو هست که دگ ژل و تافت داره یا حداقل سشوار زده نیست.

((...S&p...))
((...S&p...))
در وقتی...

وقتی این روزها پسر بودن شده دردسر بزرگ...توی بعضی از کلاس های دانشگاه ما من متاسفانه تنها پسر توی کلاس 25 نفری هستم...استاد هم خانم هستن...خدا نکنه دیر بیام...کلاس کشف حجاب شده انگار عذا میگیره...از اومدنم...توی کلاس جو سنگینی داره...خیلی تو چشم استاد هستم...از بدترین اتفاقات کلاس به شوخی های هم کلاسی هام با منه...و بدترین روز .روز کنفرانس منه...بد بختی شده الان دو ترمه ادامه داره...بوی لوازم آرایشی اونها و حرفای دخترونه لوس...اسم گذاشتن روی من...از عذاب های دگ به شمار میره...یادمه یه روز تو کلاس با یکی از دخترا دعوام شد...محشر کبری شد...بعضی ها محیط دانشگاه رو با دبیرستان اشتباه میگرن...یه روزم که استاد نیومده بود...ته کلاس سیگار میکشیدن دخترا..حسابشو بکتین دگ..ولی از اون روزی که تو این کلاسم تا الان بین پسرای دانشگاه خیلی عزیز شدم...نمیدونم چرا...

((...S&p...))
Cartoon (1).jpg ((...S&p...))

کاش دوستی های ماهم مثل این انیمیشن بود...وقتی بچه بودیم و این شخصیت هارو میدیدیم هیچ فکرش و نمیکردیم که قراره یه روزی توی این دنیا انقدر غصه بخوریم یا سختی بکشیم...بالاخره هر کدوممون تو زندگی هامون مشکلاتی داریم...غنی و فقیر و با هر رنگی که باشیم توی زندگی همه ما خلاء هایی هست...خلاء هایی که وقتی بچه بودیم نبود...یا اصلا برای ما مهم نبود...کاش بچه میشدیم...و بچه گی ما به این زودی ها با گناه و غرور و خشونت و خود سری جوانی عوض نمیشد...مرسی از همه بچه های دیروز...

((...S&p...))
default.jpeg ((...S&p...))

علی پروین در روز سوم مهر ۱۳۲۵ در تهران، محله بازار، کوچه غریبان به دنیا آمد.او پنجمین فرزند یک خانواده پرجمعیت ده نفره است .[۲] علاقه پروین به فوتبال از همان سال‌های کودکی شکل گرفت . در همان سالها خانواده‌اش به محله دولاب ( خیابان عارف) نقل مکان کردند. این جابجایی در افزایش علاقه او به فوتبال تاثیر بسزایی داشت زیرا محله دولاب به خاطر داشتن زمین‌های خاکی فراوان مثل زمین نادر، زمین منبع، زمین عارف و ... مورد توجه علاقه‌مندان به فوتبال بود . وی در مهرماه ۱۳۳۲ وارد دبستان شد و از مدرسه توحید، تحصیل را آغاز کرد ولی علاقه شدید او به فوتبال مانع پیشرفت او در زمینه درسی شد. پروین فوتبال را به طور جدی از دوازده سالگی و از زمین عارف واقع در خیابان ۱۷ شهریور و محلات شیوا و غیاثی آغاز کرد . اولین تیمی که او به عضویت آن درآمد تیم عارف بود که با همت و تلاش جعفر بیگی تاسیس شده بود.

((...S&p...))
Martin-Schoeller-CR412A-09.jpg ((...S&p...))

پرتره خانم جولی اثرماندگار از martin scholler تقدیم به همه خانم ها و آقایان علاقه مند به این بازیگر بزرگ و تاریخی! این پرتره بدون برنامه های کامپیوتری و یا دخالت گرافیکی ثبت شده...هم اکنون در نمایشگاهی در شهر نیویورک مورد بازدید عموم قرار گرفته! و حالا تاپ اورجینالیتی در دنبالر!!! از طرف س.پ تقدیم به شما!

((...S&p...))
((...S&p...))
در خاطرات

بابرادر زاده ام رفته بودیم بیرون...حوالی میدان ونک گشت ارشاد گرفت...هی گفتم من عموشم...یارو افسره گفت آره..حتما!!! برادر زاده من هم هی گریه میکرد...هیچی رفتیم گاندی...اونجا معلوم شد...جناب سرهنگ از اونجا با ما رفیقه هنوز...

((...S&p...))
((...S&p...))
در خاطرات

یادش بخیر محرم با بچه حزب اللهی ها رفته بودیم مسجد سیدالشهدا...از همه بسیجی های تهران اومده بودن...موتور سنگینا ردیف...همه چفیه لبنانی و انگشتر عربی...من ریش داشتم ولی ظاهرم بیشتر به هیپی های آمریکا شبیه بود...تا بچه های دگ...آقا ساعت 1 تصمیم گرفته شد بریم ایران زمین تو شهرک غرب!!! حساب کنید از شهر ری تا ایران زمین یه گروه موتور سوار همه میخوندن گل باغ ولای من حسینه...من که پشت محسن.م نشسته بودم و چشمامو بسته بودم ...از شدت باد و دود و...اشکم درومده بود...یکی از بچه ها بعدا گفت حاجی خیلی التماس دعا..گفتم چرا؟ گفت تا ایران زمین گریه میکردی...

((...S&p...))
09.jpg ((...S&p...))
در وقتی...

وقتی که زمین هست ز هستی...وقتی که زمان در پی مستی...من از دو جهان چشم بریدم...وقتی که دلم سخت شکستی...آداب من مست چنین شد...وقتی که در و پنجره بستی...من خسته از آداب طبیعت...هم خسته از جان و منیت...من خسته ازین بوم دورنگی...تو باز برو...تکه سنگی...از س.پ.دقایقی قبل

((...S&p...))
broxvwse.jpg ((...S&p...))
در وقتی...

وقتی که تنها میشم...بی دلو رسوا میشیم...برای جرعه ای آب...توی کویر گم میشیم...دلم میخواد دوباره...عطر تورو بیاره...وقتی پرنده میبینم...دلم چه بی قراره...دیگه نیار بهونه...بیا بیا به خونه وقتی نگاهت میکنم پرنده باز میخونه...

((...S&p...))
too-many-fingers.jpg ((...S&p...))
در میکده

نمیگی دوستم داری اما نگاهات میگنم...دست به دستم که میدی گرمی دستات میگنم...باورم نمیشه تو قلبه تو منم...نمیافته اسم تو از دهنم...همون اندازه که من دوستدارم....همون اندازه که من دوست دارم...اگه نصفه شم دوستم داشته باشی بستمه...بستمه...اینو هم گردش چشمای قشنگت میگنم...میگنم..میگنم...میگنم... گاهی وقتا با نگات حرف میزنم...اون دوتا چشمای تو هرچی تویه دلمه با نگاهات میگنم...

((...S&p...))
((...S&p...))
در سلام

سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی...هنوز همون خراباتی و مستم...و... بودم خواستم دوباره بگم سلا...م

((...S&p...))
acid_444444p_79.jpg ((...S&p...))

لایک

((...S&p...))
((...S&p...))
در وقتی...

وقتی برق رفت...رفتیم چراغ های گازی دیواری رو روشن کنیم...کبریت نبود...حالا فندکم تو تاریکی نمیدونم کجا بود...از اونجایی که زمستون بود و هوا سرد بود و شومینه هم نیاز بود روشن بشه...رفتم تو محل ببینم بقالی میتونه گلی بماله به سر مبارکمان...دیدم .....دیدم دخترک کبریت فروش...گفتم دخترک اینجا نشستی گریه میکنی زاری میکنی...از برای من پرتقال من...بشین و پاشو...زارت...زد تو گوشم گفت: من دختر اسدالله خان لات محلم کلید و جا گذاشتم با لباس تو خونه موندم بیرون......مارو میگی...گفتیم وقتی برای زنده بودن نیست...وقتی اسدالله کوچه رو بست این من بودم که گریهمیکردم و پرتقال محل شدم...