شَـہ ـرامـ ـ
در حال دیدن سکانس اول با لنز چشم...
شَـہ ـرامـ ـ
سکانس یک مردم جورواجورو درگیری لفظی سکانس دو بوق و چراغو فحشو ترمز دستی سکانس سه مادر و دست یه بچه توی دستکش غرغرو پیاده رو یه مردو با بطریه دستش سکانس چهار لبولبو دو مامور جلب لبوها کودکی یتیم و با التماس و آه و نفرینا سکانس پنج بیمار لاعلاج و ناامید و پارک چشمشه وصله به آدما لباس و انواع مارک سکانس شش مردی دمپایی پاره به پاش داره فریاد میکشه از گلو نون خشک دمپایی پاره سکانس هفت معتاد و نعشه نشسته پشت یک جوی تزریق و زره زره سوزوندن رگهای یک جون سکانس هشت مریض خونه مرده شور اشکو لبخند که یه جا حرفه میته و یه جا فرزند دلبند سکانس نه ویلا ژیلا و قلب غمگین ژیلا که چرا ویلایی ژیلا دار بشه نه ژیلا ویلا؟