یاد گرفته ام روی کنایه هایت،لبخند بِکشم مثلِ پارچه ای سفید که کشیده میشود روی اجناسِ قیمتی! که اجناسِ قیمتی،قِدمت دارند...درست مثلِ کنایه هایت. یاد گرفته ام سکوتت را حل کنم میانِ فنجانِ بی تفاوتی یک نفس سَر بکشم و یادم برود قبلش بفرما بزنم! فریادت را اما،چَپ کنم روی میز،لَکش برای ابد بماند... یاد گرفته ام اخمهایت را پای خستگی بگذارم و وسط نکشم پای هیچ قصد و غرضی را... من...یاد گرفته ام... سلامِ بی جواب،آنقدر ها هم که فکر میکردم درد ندارد،میشود تحمل کرد،کنار آمد... و کنار آمدم... کنار کشیدم اصلا...
معذرت از این که خطاب گروهی فرستادم ...یادی کردم از تمام عزیزانی که از اول عضویتم تا به حال همراه همیشگیم بودند ....و خوشحالم دوستانی دارم همدرد و همدل وهمراه ...سپاسگذارم از تک تک عزیزانم ...
زندگی یعنی بازی، سه،دو،یک.... سوت داور! بازی شروع شد! دویدی،دست و پا زدی، غرق شدی، دل شکستی، عاشق شدی، بی رحم شدی، مهربان شدی، بچه بودی،بزرگ شدی، پیر شدی.... سوت داور!سه، دو ، یک.... بازی تمام شد، زندگی را باختی، اشکات رو پاک کن همسفر،گاهی باید بازی رو باخت اما اینو یادت باشه باز میشه زندگی رو ساخت..
عزیزم! آخه میدونی؟؟؟ به بقیه میلیارد میلیارد ارث میرسه به ما هم موی سفیدش زیاد خودتو درگیر نکن رفیق..(تو رو خدا ببین کی داره این حرفو میزنه! ) فقط سعی کن هرکاری که میکنی آخرش یه لبخند بزنی اینجوری
دوس دارم اینو چند بار بازنشر کنم...
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبلدوس دارم با این زندگی کنم ، با این بمیرم ، ..
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبلعالی . . . !




...
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 20 دقيقه قبل