roza
تــــا آخـــر دنیا همــــینه اون یـــه دونه یوســــفی هم که برگشت به کنعان اش استثنا بود... تو غــــمت را بـــــــخور..
roza
شـــايد ســرم را از تـــه تراشيـــدم شـايد خـاطرات دسـتانت از ياد گيســـوانم بـــرود!
roza
ااااای واااااای تنهامممم نتهایی عذابهههه دنیا رو سر آدم آواره خرابه.. ای وای دنیا قفس بی تو این زندگی هر جاش کمه بی تو ای کاش میشد بگم.....
roza
وقتی اینجا مینویسم چشام بی اختیار خیس میشه ... همه دلگیری ها و ناراحتی هارو فراموش میکنم و تو رو میبینم فقط ... تو و عشقم ... چرا دستم به گلایه نمیره ازت ؟ چرا نمیتونم ازت شکایت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بازم عاشقتم ؟؟؟؟؟؟؟ خدا چرا؟
roza
خاطراتم لحظه لحظه رنج عمرم شده چشم بخت تشنگی آب گل آلودم شده همچو ماه آسمان از من گریزان میشوی مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان میشوی
roza
اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ...
roza
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــيزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
roza
نذر کــَـــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم .. ....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردی
roza
دو رکعت گريه برای خاطره هایم يک قنوت سکوت برای يادت دو سجده بی قراری برای عشق برباد رفته يک تشهد برای مرگ دلم
roza
دنیای من پر از دستهایست که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها . . . !
roza
مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار…. من ازگم شدن درجاهای شلوغ ...میترسم ...