آرزوهای یک دختر ایرانی: كاش ازدواج هم مثل انتخابات بود چند تا نامزد توسط مادرم تاييد صلاحيت ميشدن ميومدن ازهنرها و برنامه هاشون ميگفتن، بعدش منم سرفرصت با بصيرت وآگاهي همسرمو انتخاب ميكردم وهر چهار سال يكبار،حماسه ديگری مي آفريدم!!
تو چه گفتی سهراب؟ قایقی خواهم ساخت... با کدام عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت عمر خود را گذراند، با تبر روز و شبش بر درختان افتاد، سالیان طول کشید عاقبت اما ساخت ؛ پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت... بیخیال قایق، یا که گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی زندگی خواهی کرد ورنه این شعر و سخن یک خیال پوچ است ، پس اگر میگفتی تا شقایق هست حسرتی باید خورد جمله زیبا میشد، تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم ، انتقادی کردم بخدا دلگیرم از تمام دنيا از خيال و رويا بخدا دلگیرم، من جوانی پیرم ، زندگی رویا نیست زندگی پر درد است، زندگی نامرد است.
دیگه نمیشه ب پسرا چشم غره بری . . اینقد زیر ابرو برداشتن و موهاشونو رنگ کردن میترسم فردا دست مامانشونو بگیرن بیارن در خونمون بگن: مامان این بود بهم چشم غره رفت تو کوچه!! شایدم بزنن زیر گریه!! والا....