Roham............
دیگــــــــــــــــــــــــــــــــر نای ماندنم نیستــــــــــــــــــــــــــــ
Roham............
تمــــــــــــــــــــــام حرفهایم را گفتم ....اعترافاتم را کردم .......مرا ببخشد .....خودم هم خودم را نمی بخشم.............
Roham............
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی در انتظار چه خالیست جای چشمانت
Roham............
بسلامتی سربازی که...! لحظه شماری میکنه تا...!! خدمتش تموم بشه...!! تا بتونه...!! با دوست دخترش باشه...!! اما...!! نمی دونه دوست دخترش...!! لحظه هاش رو...!! با پسر دیگه ی میگذرونه...!!
Roham............
چرا وقتی که آدم تنها میشه غم وغصش قد یه دنیا میشه.میره یه گوشه پنهون میشینه.اونجارو مثل یه زندون میبینه.غم تنهایی اسیرت میکنه،تابخوای بجنبی پیرت میکنه.وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه.غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه.یاد اون شبها میفتم زیر مهتاب بهار.توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار.میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه.دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه.اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب میزنه.اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه.غم تنهایی اسیرت میکنه تابخوای بجنبی پیرت میکنه
Roham............
جدایی اولش بی خانمانی ست جدایی آخرش یک یادگاری ست صفوف خاطرات تلخ و شیرین که آن هم صحنه ای از زندگانی ست