Roham............
آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...
Roham............
همیشه از “چوبِ خدا” ترسوند نمون، اما حتی یه بار هم به “بوووسِ خدا” امیدوارمون نکردن
Roham............
... چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت ر ا میگذارند پای تنهاییت، ... ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکـس و محتاج . . .
Roham............
شاید دیگر حتی ارزش ...........(برو گورتو گم کن) را نیز از زبان تو ندارم ...شاید .....خودم خودم این را میگویم دیوانه برو .........برو گمشو..............@مخاطب اشنایی غریبه