Nazanin
پاییز مرا عاشق می کند باران عاشق تر . . حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند ….!!
Nazanin
اونـــــــــی که با ما راه نیومــــــــد برای دیگـــــــــران … دویــــــــد ..
Nazanin
پاییز است وقت پاشیدن گندمـــــــ بوی سیب می اید صدای ناله ی برگها را می شنومـــــــــــ زیر پاهایمــــــــــ از جاده های سرد و بی عاطفه عبور می کنمـــــــــــــ و انتظار را معنا میکنمـــــــــــ…..
Nazanin
همیشه هم نیاز به “توجه” نیست… گاهی هم … زن دلش “بی توجهی” می خواهد!…
Nazanin
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی…. کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
Nazanin
ای بانو … من پیچیدن ِ باد را در گیسوان ِ تو دیده ام … بهشت ، شگفت زده ام نخواهد کرد !…
Nazanin
ای کاش گذر زمان در دستم بود ، تا لحظه های با تــو بودن را آنقدر طولانـــی میکردم که برای بـی تو بودن وقتی نمی ماند . . . !
Nazanin
و عشق قیچی شد ! وقتی تو سنگ شدی و من کاغذی بی رنگ . . . !