Nazanin
• درگیر گرگها که می شوی ...
اثبات بره بودن راه درستی نیست..!
یا باید آتشی شوی و بترسانی،
یا آشتی کنی و ناهار لذیذی باشی.....
Nazanin
• هـــــــی لعنتی ِ دوست داشتنی ِ من؛ این نفس ها, که می آیند؛ که می روند..فقط به هوای توست؛ به هوای اینکه شاید قصه ی منوتو آخرش فرق داشته باشد! با بعضی __ها و بشویم"ما"
Nazanin
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی .. نترس گردوی کوچک آنچه سیاه میشود روی تـــــو نیست دســــت آنهاست !!!…
Nazanin
خدایا! كسی غیر از تو با من نیست خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست .. كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته ... یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا كن....
Nazanin
ین روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..! خسته می شوند از رنگ تکـــراریت.. این روزهـــا دوره رنگین کمــــان هاست..!
Nazanin
مـواظـبـ بــاشــ !! اگر با صدایَشــ تنَتــ لرزید ... اگــَر از بــَـدی هـایَشــ فَرار نـَـکردی، دیــــگـــــر تمـــــآمــــ اســـــتــــــ فـــاتــحـــهـــ روزهایـــ خـــوشَـــتـــ رآ بـــخـــوانـــ . .
Nazanin
مـن گم شـُـده امـ ؛ .اَز یـــآبنده تقـــآضــــآ مے شـود همچنـــــــــآטּ..بـﮧ بے تفـــــــآوتے خـود اِدآمـﮧ دهد .اِنگـــآر نـﮧ اِنگـــآر
Nazanin
کسی که با شخصیتش حرفی برای گفتن داشته باشه از تنش برای جلب توجه استفاده نمیکنه!!
Nazanin
בُنــیــاے مـَـלּ "مــَـجــآزے"اَشــ هـَـم غـَـمـگـیــלּ بــوב . . .
Nazanin
بـہ تَرَکـ هاےِدیوار کہ ریز میشومـ... تـازه میـفهمم؛ سـر بـه شـا نہےکَسے داشتنـ و احساسـ تنهایـے کردنـ ؛ عجیب مَعنے میـدهد ... دیـوار همـ که باشے؛ ترکـ بـر میدارےوَقتے سـر بـه شـانہ ات داشتہ باشـند و بـه حسابتـ نیـاورند ...
Nazanin
دلـــــــ خــــسته امـ بــــآور کـــ ن! ازـین ســـوآلِ بی جــــوآب کـــ ه هـــر لحظه می پـــــرسمـ: یعنــــی الـــآن کـــجآست؟!؟!
Nazanin
دل به دلم " ندادی"
دست در دستم "هم نگذاشتی"
پا به پا "با من نیامدی"
تو را به خدا برو .. "سر به سرم " نگذار
قولش را به بیابان داده ام...
Nazanin
رفت...! تو نه! عمرم را میگویم... رفت...! تو نه! روزهای خوش زندگی را میگویم...! كاش برگردد... باور كن منظورم "تویی "