Nazanin
سکوتـــــــــــــ … و دیگر هیچ نمی گویم …! که این بزرگترین اعتراض دل من استـــــــــ ـ به تو … سکوت را دوستـــــــــ دارم به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..
Nazanin
عمریست نشسته ام پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید کی؟! خوردمشان… .
Nazanin
پنجـــــره هــا ...
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم
اگر نمی آیی
اینقدر پنجره ها را زجر ندهم
چشم هایم به جهنم ...
Nazanin
تو را چه به فرهاد ؟ یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار..........
Nazanin
چه لذتی است در تنهایی باور نداری ؟ از خدا بپرس . . .
Nazanin
تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم …