Nazanin
من دهقان فداکاری شده ام ، که تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت و تو قطاری که چشم دیدن مرا ندارد . . .
Nazanin
عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم ! . .
Nazanin
در انتظار تو کاسه ی صبر که هیچ صبر کاسه هم لبریز شد . . . !
Nazanin
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؟ . .
Nazanin
عطرهای خوب ، شیشه خالی شان هم بعد سال ها هنوز عطر می دهد درست مثل جای خالی تو . . . .
Nazanin
خوشحالم که ساعتها را جلو کشیده اند حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی !
Nazanin
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم به این و آن ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد !؟
Nazanin
در مدرسه زندگی، در کلاس دنیا، سر زنگ املا یادمان باشد:
بر محبت هایمان تشدید بگذاریم تا حتی نیم نمره از مهربانی هایمان کم نشود
Nazanin
غم دانه دانه می افتد روی گونه هایم آری شور است طعم نبودنت!
Nazanin
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو . .
Nazanin
روزی در خیال عشق تو بودم ، تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ، با همان خیال ، همان آرزوی محال ، در دریای بی کران عشقت غرق شدم .
Nazanin
آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را … .