Nazanin
ديـوارهايي که مي سازي .. هـر روز و هــر روز .. بيشتر مي شوند !! بنــاي بـــي احساس من ... آخر من از کجــا ... براي اين همه ديــوار ... پنجــــره پيدا کنمــ .. !!
Nazanin
مدت هاست كه زنده به گورم كرده است همچون دختركان عصر جاهلیت این روزگار بی مروت! .... بگو آرام تر بجوند گوشت تنهایی ام را كرم های حریص خاطرات...
Nazanin
تقصیر برگ ها نیست آدم ها همینند! نفس می دهـــــــی لهت می کنند
Nazanin
توسراپاادعایی عزیزم...انکارنکن!عشقت راچشیدم....طعم کشک میدهد
Nazanin
يكــ نفر اینجا، به اندازه ی تمام یک نفر های دنیا دلَــــــ خستـــــہ استــــــ . . .
Nazanin
دلم که برایت تنگ میشود... رو میکنم به کاکتوس کنار تاقچه.... کاکتوس به نظرم شکل توست... بامزه و وحشتناک با همان تیغ ها کمی احساساتم را می خراشد... ولی من میخندم... آخر مادرم میگوید شاید این ماه کاکتوست گل بدهد...
Nazanin
این بـــــاران چتـــــر نمی خواهد توی لعنتـــــی را می خواهد بـــــرای قـــــدم زدن ...
Nazanin
اين روزهايم به تظاهر مي گذرد ! تظاهر به بي تفاوتي ؛ به بي خيالي ، به شادي ... به اينکه مهم نيست ! اما .... چه سخت مي کاهد از جانم اين نمايش ... !!!
Nazanin
آرزوهایم، همه نذر برگشتنت؛ شاید که بیایی...