Nazanin
اینطور قبول نیست! چشمهایت را زمین بگذار ... ... ... بیا دست خالی بجنگیم.
Nazanin
دلمان كه ميگيرد، تاوان لحظه هايي است كه دل ميبنديم...!
Nazanin
نقــاش خــــوبی نــــبودم... اما .. ايــن روزها... به لطـف تــــــــــو... انـــتظار را ديـــدنی ميكــشـم
Nazanin
فراموش کردنت کار آسانی است! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم !
Nazanin
گذشته ای که حالمان را گرفته است آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را بهم میزند چه زندگی شیرینی…!
Nazanin
لعنت به تو ای “دل” که همیشه جائی جا می مانی که تو را نمی خواهند…!!
Nazanin
زياد فرقي نکرده... خودِخودشه فقط اوني که داره باهاش قدم ميزنه " من " نيستم ...
Nazanin
گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت. حافظ خوشا به حالت یار تو نگذشت و: گفتا غمت سر آید
Nazanin
خیابان نیست كه از همان جایی آمدی بروی بفهم! این لامصب اسمش احساس است.
Nazanin
خدایا ... من دلم را صابون زدم به عشق او ، چرا چشمانم می سوزند؟......
بزار میان چشماتون...یه جنگ تن به تن باشه....
14 سال و 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 40 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبل