Nazanin
جسارت می خواهد...نزدیک شدن به دختری که روزها مردانه با زندگی می جنگد! اما شبها بالشتش خیس است از هق هق های دخترانه
Nazanin
در نگاهِ تو ناخدایِ مغروریست و در من کشتی هایِ بی قراری که نامت را مدام سوت می کشند.
Nazanin
مــَـن نــگاه تـــو را شـعـر مے کـنـم ! تـــو شـعــر مـَــرا نـــگاه مے کنـے ! × بـــازے عجیـبـی ستــــ × شـعــر نـــگاهِ تــــو ، روےِ قـــافیـــه هاےِ دلــــ(!)ــــم مے نشینــد . . .
Nazanin
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشهی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد؛ چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروختهام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
Nazanin
بیــهـوده اسـت دل بـسـتن .. بــه آنـکـه ، دلــــبـر اسـت .. و ..... دلــــداده نیـــست !!
Nazanin
طلا باش... تا اگه روزگار آب ات کرد, روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود سنگ نباش... تا اگر زمانه خرد ات کرد, لگد خوردهء هر بی سر و پایی بشوی
Nazanin
یادش به خیر قدیم ها بچه که بودیم هر مژه ای که می افتاد روی گونه آرزویی برآورده می شد...... این روزها اما به بارش شهاب ها هم امیدی نیست….!
Nazanin
بے تـــــو چشـــــم دیدن چیــزهایے را که با تـــــــو دیده ام را نــــدارم
Nazanin
حسادت می کنم به تو ... ! که آسان .. که آسوده .. فراموش میکنی اما .. ... فراموش نمی شوی ... !
Nazanin
هیچ چیز فاجــعه نبـــــــود... فاجــعه یــــــــعنی... آنقدر در تو غــــــرق شده ام... که از تلاقى نگاهم با دیگرى... احساس خیانت مـــی کنمـــ!!! فاجــعه یــــــــعنی همین...
Nazanin
تو بعضی از رابطه ها گاهی باید دست از سرش برداری و بجاش از پات برای شوت کردنش استفاده کنی!
Nazanin
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
Nazanin
خيال كردي وقتي به همراه ديگري از كنارم مي گذري، دنيا به آخر مي رسد؟! دنيايت من بودم، كه به آخر رسيد!!!