دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Nazanin

این روزها انقدر بی حوصله ام که فرمایش همه متینه... درباره »
Nazanin
زن - مجرد
امتیاز: 3073

دنبال‌شدگان

(386 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(483 کاربر)

گروه‌ها

(68 گروه)

بازدید

Nazanin
Nazanin

يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد! خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!! طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی ما رو کم کردی؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه : والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!

Nazanin
898Song_Thrush_Nigel_Pye.jpg Nazanin

...

Nazanin
26.jpg Nazanin

Nazanin
07.jpg Nazanin

...

Nazanin
Nazanin

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nazanin
Nazanin

پدرم هر وقت میگفت “درست میشود”… تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت…!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Nazanin
Nazanin

سلام دوستان خوبین....بازی ایران ساعت چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Nazanin
59648041814297690033.jpg Nazanin

شکلکهابعد ازملی شدن اینترنت

Nazanin
12.jpg Nazanin

...

Nazanin
03.jpg Nazanin

Nazanin
44.jpg Nazanin

Nazanin
Nazanin

عکس هایی جالب از مدل تزئین ماشین عروس 2012

Nazanin
Nazanin

عکس هایی جالب از مدل تزئین ماشین عروس 2012

Nazanin
P (15).jpg Nazanin

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه‌ام کشید تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم‌تر ... به خود می‌بالیدم، دیگر نمی‌خواستم درخت باشم، آینده‌ی خوبی در انتظارم بود! سوزش تبرهایش بیشتر می‌شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومندتر بود ... مرا رها کرد با زخم‌هایم، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته‌سیاه مدرسه‌ای، نه عصای پیرمردی ... خشک شدم ... بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می‌مونه .. ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن! ای انسان، تا مطمئن نشدی، احساس نریز .. زخمی می‌شود ... در آرزوی تخته‌سیاه شدن، خشک می‌شود!!!

Nazanin
Nazanin

نه تو می مانی و نه اندوه!!! و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز