Nazanin
آنقدر با نیامدن هایت غرورم را شکستی ... که نمی دانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد می شود...
Nazanin
عاشقی را دیدم که ... در دل نوشته هایش نوشت : ""وای به اون روزی که عزیزترینت بشه حریفت!!!...
Nazanin
آوای من ... ترانه ایست از ملودی عشق ... با بی مهری ات ...محزونش نکن ... بگذار ترنمی باشد از شادیها ...برایم ...
Nazanin
باران سرنوشتش را پذیرفت از آسمان به زمین آمد،باد به دل كندن عادت كرد،كوه به ماندن،و اما سرنوشت من هم زیاد بد نیست،با خیالت سر میكنم،اما تنها
Nazanin
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت مجانی است لعنتی ... همه می خورند
Nazanin
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟