Nazanin
در مدرسه زندگی، در کلاس دنیا، سر زنگ املا یادمان باشد:
بر محبت هایمان تشدید بگذاریم تا حتی نیم نمره از مهربانی هایمان کم نشود
Nazanin
غم دانه دانه می افتد روی گونه هایم آری شور است طعم نبودنت!
Nazanin
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو . .
Nazanin
روزی در خیال عشق تو بودم ، تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ، با همان خیال ، همان آرزوی محال ، در دریای بی کران عشقت غرق شدم .
Nazanin
آهسته ، قلبم بدجور شکسته دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ، یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را … .
Nazanin
از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام… ببین چه کسی مرا به این روز انداخت تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی تو مرا در دام عشق گرفتار کردی . . .
Nazanin
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری کمی دلم آرامتر شده فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده شب های تیره و تار من مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم به یاد می آورم حرفهایت را باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را ....
Nazanin
نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم و هر کسی مرا ببیند از من بپرسد در جستجوی کیستی؟ . .
Nazanin
تو که میدانی تمام وجودم هستی این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین اینها همه حرف دلم بود ، همین! .
Nazanin
نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درآمدی نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد
Nazanin
دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . . . .
Nazanin
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو و احمق بودن خودم نمی شوم . . . .