Nazanin
ای کاش نقشه سرزمینم به جای گربه شبیه سگ بود تا مردمش به جای اینهمه خیانت با وفا بودند…
Nazanin
میتوانی به حساب سادگیم بگذاری که با تمام کم لطفی هایت هنوز دوست دارم . . .
Nazanin
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام
Nazanin
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم / تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد / من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم....
Nazanin
من دهقان فداکاری شده ام ، که تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت و تو قطاری که چشم دیدن مرا ندارد . . .
Nazanin
عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم ! . .
Nazanin
در انتظار تو کاسه ی صبر که هیچ صبر کاسه هم لبریز شد . . . !
Nazanin
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؟ . .
Nazanin
عطرهای خوب ، شیشه خالی شان هم بعد سال ها هنوز عطر می دهد درست مثل جای خالی تو . . . .
Nazanin
خوشحالم که ساعتها را جلو کشیده اند حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی !
Nazanin
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم به این و آن ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد !؟