SAMURAI
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد/خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند/نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد
SAMURAI
ماهیان روی خاک،ماهیان روی آب/وقت مردن،ساحل و دریا چه فرقی میکند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد/تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند؟ .
SAMURAI
ای مایه اصل شادمانی غم تو/خوش تر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو راز ها به گوش دل من/گوید به زبان بی زبانی غم تو
SAMURAI
اگه میگفتی میخوامت،دلم دیگه غصه نداشت/شبا چشام خوابش می برد،نیازی به قصه نداشت اگه میگفتی میخوامت،تو دنیا چیزی کم نبود/رو خاطرات خوبمون،هاشور زرد غم نبود .
SAMURAI
تو بیمارستان بغل تخت بابا بزرگم رو صندلی خوابم برده پرستاره امده میگه اقا اقا شما همراهشی? میگم پ نه په عزرائیلم امدم جونش بگیرم خسته بودم یه لحظه چشمام رفت رو هم خوابم برد مرسی بیدارم کردی!!
SAMURAI
رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!
SAMURAI
به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
SAMURAI
جلو عابر بانک صف وایسادیم یارو اومده میپرسه صفه؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ ما نخودیم اینجا کاشتنمون تا سبز بشیم!
SAMURAI
ماشینو بردم کارواش ...یارو اومده میگه بشورم؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ ماشینم شنا بلد نیست اوردم از دور ببینه ترسش بریزه