مامانم هر بار میاد تو اتاقم کلی دعوام میکنه که چرا اتاقت انقد بهم ریختست...الانم که اومد با عصبانیت تهدیدم کرد که پاشو اتاقتُ تمیز کن خو من حوصله ندارم آخه خب تمیز کنم که چی بشه دوباره فردا بهم میریزه
خسته شدم انقد تظاهر کردم که شادم; خوبم; خسته شدم از بس خندیدم و همه چیزُ تو خودم ریختم...دلم میخواد یه دلِ سیر گریه کنم و کسی ازم نپرسه چرا چشمات پُف کرده؟! گریه کردی؟ واسه چی؟!
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 54 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 40 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 42 دقيقه قبل