امروز میخواستم از جلوی حراستِ دانشگاه رد شم زنگ زدم دوتا از دوستام از داخلِ دانشگاه اومدن! یکی هم که باهام بود 3تایی منو استتار کردن من از اونجا رد شدم بس که این حراستیا پاچه میگیرن
حوصلم سررفته بیکارم اصنم حسِ درس خوندن ندارم الانم که اینجا نشستم با خیالِ راحت ننشستم که هی عذابِ وجدان میاد سراغم هی من دکِش میکنم هی دوباره اون میاد هی دوباره من دکِش میکنم و این رَوَند همچنان ادامه دارد
توو روحِ خودش و عمه ی اون کسی که یه واحد تربیت بدنی گذاشته جزء واحدا من حالِ خودمو ندارم بعد فردا برم اونجا بدوئم یا درازنشست برم یا اون حرکاتِ مسخره رو انجام بدم
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 47 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 50 دقيقه قبل