SaSa
بودم! دیدم با دیگری شـــادتری . . . رفتم . . .
SaSa
من ، با کناری ات ، کنار نمی آیم ! کنار می روم . . .
SaSa
حس میکنم باید کارگردان می شدم ! هرکسی به من میرسد بازیگر است
SaSa
دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم … گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست !
SaSa
دیگر قاصدک ها به دست ما نمیرسند ! چون شرم دارند پیغام چند نفر را به یک مقصد ببرند !
SaSa
گذشت اون وقتایی که آدما همدیگرو دور می زدن الان دیگه از روی هم رد می شن . . .
SaSa
بـــرگ پـــاییــزی راهـی نـدارد جـــز سُــــــــقوط…. وقـتی میدانـد درختـــــــــــ… عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه ای را در دِل دارد…..!
SaSa
به خاطر نگاه مداومم به ساعت دلگیر نشو , دلشوره ی اون ثانیه ای رو دارم که میگی ” خداحافظ”
SaSa
اگر قرار بود
هر سقفی فرو بریزد
آسمان, باید
خیلی وقت پیش فرو میریخت
SaSa
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
SaSa
خودت باش ! همه ی نقش ها قبلا گرفته شدند . . .
SaSa
برایش مینویسم دلتنگشم،
میدانم که نمیداند،
ولى میدانم که میخواند.