SaSa
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی “رفـــــــتنــــ ” همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی “لــــــازمـــ” است…
SaSa
به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو
SaSa
“بربادرفته”
صد بار بهتر است از
“از یاد رفته “…..
SaSa
نشسته ام.... _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی.... عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
SaSa
هرکس به طریقی دل ما می شکند , اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی آورین ...آورین
SaSa
این خداحافظی نیست فریاد یک درد بزرگ است فریاد یک درد عاشقانه که سرتاپای وجودم را فراگرفته وروز به روز شعله های گرمایش بر وجودم زبانه می کشند. دردی که تنها یک بار بوجود آمد تا ابد باقی می ماند ، و دنیایم را زیر رو کرد. آه ... چه ساده و زیبا گذشت آن روزهای بیاد ماندنی. می خواهم فریاد بکشـــم،اما راه صدایم بسته است ، صدایم در نمی آید و تک تک حروف در گلویم خفه می شوند. صدای خرد شدن یکی یکیشان را می شنوم . گلویم بغض همیشگی را به دوش می کشد ، بغضی که روز هاست پنهان شده. بغضی که شب ها تا سحر هم صحبتم بوده ...صبور و شکیبا
SaSa
باري کاين هلهله ي تاريک شبان است که صيقل ميدهد ترک هاي جبين را بر اشکالي همانند شکل سکوت باري که اي کاش مني که بوده ام نبودم بر بودني که نيستم ببودم در سنگلاخ تفکرها نبايدش تعملي که بشايدش شايد حاصلي سبز تا بتوان از عصيان بزدايدش درون مايه هاي تاريکمان را آري که براستي در کارگاه جهان تهي ست نهالي از جنس آزادي ليک ايدر همگان سوختگانند و بي هيچ آتشي رقص آتش بپاداريم
SaSa
زخم هایم به طعنه می گویند :"دوستانت ، چقدر با نمــــــــــــک اند !