سجاد
از تو که حرف می زنم ، همه فعلهایم ماضی اند .. ماضی ِ بعید .. ماضی ِ خیلی خیلی بعید! کمی نزدیکتر بنشین ،، دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
مُشتبااا ..
من از مرگ نمیترسم، من از چیزهایی میترسم که در کامپیوترم پیدا خواهند کرد
ســجـی
خستهام... خیلی خسته... به من جایی بدهید... میخواهم بخوابم... یک تخت خالی... یک دنیای خالی...... یک قلب خالی.........!
آزاده ایــرانی
سیب را چیدم تا ببینی تو را میخواهم نه بهشت را
بلکه شاید این جمعه بیاید...
15 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 41 دقيقه قبلشایدم غافلگیرمون کنه پنج شنبه بیادا
15 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 40 دقيقه قبلهمون ... شایدم حساب دستش در بره شنبه هم بیاد.
15 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 39 دقيقه قبلاینم هست
15 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبل